شعر

شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 00 و 14 دقیقه و 06 ثانیهنویسنده : مهران

 

من نگاهت و می خواستم که قشنگ ترین غزل بود

 

صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود

من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته

 

اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته

 

اخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت

 

اب می شد دلی که سنگ بود اخ که چشمات چه قشنگ بود

 

چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من

 

کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن

 

دیگه بی تو نمی شه , فکر رفتن رو دارم

 

اگه امروز بمونم واسه فردا چی دارم

 

پس چرا باید بمونم من که تو سینه یه اهم

 

پس چرا باید بمونم من که تو رنگا سیاهم

 

حالا من خسته از این راه می کـَنم قلبم و از جا

 

شاید این قصه ی کوتاه سهم من بود تو دنیا


آخرین ویرایش: - -

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic