اخرین عشق!

شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 00 و 15 دقیقه و 07 ثانیهنویسنده : مهران

 

از غم عشق چه می باید کرد؟

 به دمی , دیداری می توان راضی شد!

 به تمنای نگاهی می توان تشنه ی جان بازی شد!

 می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید!

 از دو خط نامه ی سرد می توان داغ شد و شعله کشید!

 از جهنم گذری کرد و گذشت به گذرگاه رسید ,

  به گذرگاه تباهی به جنون و از عطش فریاد زد فریاد زد !

 

آخرین عشق کجا بود که در فصل خزان دل ما آمدو گل کرد

آخرین عشق کجا بود که در غروب ما تازه طلوع کرد

ما آخر و پایان و همه خاتمه او تازه شروع کرد

آخرین عشق کجا بود امروز عیان شد

این راز دل مارا , این راز دل مارا راحت چه بیان شد

از عشق چه دارم من ؟ امروز عصای دست

افسوس و صد افسوس بار دگر بن بست یک بار دگر بن بست...


آخرین ویرایش: - -

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic