در انتظار رفتن سوی خدا

شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 00 و 22 دقیقه و 49 ثانیهنویسنده : مهران

 

من کیم ؟

یه پسری که تو زندگیش یه روز خوش نداشته ,یه خاطرة خوب نداشته که موقع دل تنگی دلشو به خاطره هاش خوش کنه , همیشه مجبور بوده تو تنهائیاش با بهترین دوستاش که اشکاش بودن سر کنه , من ّکَسیم که خوشحالی هام البته خوشحالی که نه دل خوش کردنام همیشه دو سه روز بیشتر طول نمی کشه و بعدش دوباره بدبختیام شروع میشه ,انگار خدا دوست نداره من یه روز خوش داشته باشم همیشه از همه در برام بدبیاری میاره .

آخه خدا گناه من چیه؟ گناه من چیه که باید اینقدر عذاب بکشم شب و روز کارم بشه فقط اشک ریختن و آه کشیدن . زندگی من خیلی تلخه وقتی با هزار زحمت میام سرو سامونش میدم دوباره بدبیاری می آرم دوباره مصیبت دوباره بد بختی !

خدایا تو زندگی هیچکس برای احساسات من ارزش قائل نیست حتّی من این حق رو ندارم که عاشق کسی باشم کسی رو دوست داشته باشم به عشق کسی زندگی کنم ! آخه خدا تا کی من باید جواب گناه هامو پس بدم تا کی باید بدبختی بکشم ؟

خدایا قسمت می دم, بهت التماس می کنم حالا که به من که شاد زندگی کردن نیومده لااقل زندگیمو همینجا تمومش , نذار که بیشتر از این زجر بکشم ,نذار که روزگار بیشتر از این آزارم بده .

خدایا منتظر دیدنت هستم بیشتر از این چشم به راهم نذار ...

 


آخرین ویرایش: - -

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic