حاشا مکن

شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 00 و 14 دقیقه و 58 ثانیهنویسنده : مهران

 

حاشا مکن عشق تو از چَشم تو پیداست

چَشمان تو لبریزِ از عشق و تمناست

این لحظه ها شاید دگر هرگز نیاید

عمر من دیوانه تا فردا نپاید

آئینه ی چشمان تو می گوید از عشق

روی لب شیرین تو امّا و شاید

من تک درخت صحرای دورم

خورشیدِ من محتاج نورم

تو می توانی تا مثل باران

 بر من بباری عشق من تا من بمانم

همچون پرستو تو ای مسافر

در سایه ی عشقم بمان من سایه بانم

تن خسته ای لبریز خواهش

در حسرت دست نوازش

یا زندگی بر من ببخشا

یا ریشه ام سوزان به آتش

من عاشقم عاشق ترینم

عاشق ترین مرد زمینم

در چشم من خود را ببین

حرفی بزن ای نازنین ای اولین,ای آخرینم


آخرین ویرایش: - -

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic