هنوز عاشق سیاهی هستم

دوشنبه 9 مرداد 1391 ساعت 21 و 57 دقیقه و 44 ثانیهنویسنده : مهران

 
کاش صدای مرا میشنیدی که چه عاشقانه صدایت میکنم .
    کاش چشمهای مرا میدیدی که چه بچه گانه گریه میکنند.
    کاش میدیدی که دیدن تو برایم آرزو شده است ، عشق تو برایم رویا شده است.
    کاش بودی و میدیدی که چقدر عاشقم ، این روزها همه به من میگویند دیوانه ام.
    کاش بودی و میدیدی که در زیر باران به یاد تو قدم میزنم ، برای خود
    میخوانم آواز تنهایی را و میشمارم لحظه های بی کسی را ، قدم میزنم کوچه
    پس کوچه های خالی را و یاد میکنم لحظه آشنایی مان را.
    کاش خاطره های مرده دوباره زنده شوند، کاش آسمان پرده سیاه خود را
    بردارد و مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند.
    کاش بودی دستان سرد مرا با دستهای گرمت لمس میکردی ، کاش بودی مرا در
    آغوشت میگرفتی و آرام میکردی.
    هنوز عاشق شب هستم ، عاشق شبی که با تو به اوج عشق رسیدم ، شبی که با
    هم در زیر نور ماه درد دل میکردیم و میخواندیم آواز عاشقی را.
    هنوز عاشق سیاهی هستم ، که در آن تاریکی تو را دیدم ، مثل جواهر
    درخشیدی  و مرا عاشق چهره نورانی ات کردی.
    دل به مهتاب بسته ام ، که دیدن آن یاد تو را در دلم زنده میکند.
    دل به سپیده بسته ام که آن لحظه آغاز خواب عاشقانه ما بود .
    کاش صدای مرا میشنیدی ، هنوز هنگامی که میخواهم بگویم دوستت دارم صدایم
    میلرزد ، اشک از چشمانم سرازیر میشود ، هنوز وقتی میخواهم از تو بنویسم
    کاغذ دفترم خیس میشود ، لحظه های بی تو بودن نفسگیر میشود.
    کاش بودی و میدیدی این زندگی بی تو هیچ صفایی ندارد ، لحظه های عاشقی
    بی  تو هیچ لحظه قشنگی ندارد.
    کاش بودی ، کاش میدیدی که با این حال و هوایی که دارم شاید من نیز به
    سوی تو بیایم! به سوی تو که دیگر نیستی.

آخرین ویرایش: - -

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic