اخرین نامه به عشقم

پنجشنبه 9 شهریور 1391 ساعت 22 و 09 دقیقه و 21 ثانیهنویسنده : مهران

 
می نویسم برای او که 
می دانم 
نخواهد خواند
می نویسم و می گذارم 
کنار تمام نامه های نخوانده اش
می نویسم برای عشق بر باد رفته ام

سلام
سلام بر تو ای تمام زندگی من
سلام بر تو ای تمام آرزوهایم
نمی دانم 
نمی دانم از کدامین درد این دل دردمند بنویسم
ولی 
می دانم می خواهم از بزرگترین جرمش بنویسم
عشـق ...
عاشــق بــودم 
عاشـــــق تــــــو
و این بزرگ ترین جرمم بود
مرا ببخش که به جای که این که ذره ذره شیرینی عشق را به تو بچشانم
بی دریغ دریای عشق خود را 
نثارت کردم
اما افسوس 
نمی دانستم 
شنا کردن در دریای محبت را نیاموخته ای
افسوس ...
تمام امیدم دست های گرمت بود
اما 
نمی دانستم این دست ها وام دار دیگریست
افسوس ...
تمام آرزویم بودنت بود
اما
چگونه می توانستم تحمل کنم حضور دیگری را در
این عشق آسمانی
برایم زنده ماندن بی تو محال بود
چه رسد به زندگی کردن
چگونه بی او سر کنم که تمام من است
من – تو = تهی
روز آخر گفتم: کاش می دونستی چقدر دوست دارم
و تو گفتی: نرو 
باز هم حرفی از ماندن تو نبود
حرف از نرفتن من بود
اما
رفتم
بی تـو
بی امیـد
بی زندگی
بی عشــــــق
و اکنون بعد از یک سال 
خدا
مــن 
امیــد
عشــق
زندگــــی
پنج ماه پیش تو را به باد سپردم که بر نگردی
و 
امروز خدایا ...

اگه یه روزی یه زمانی توی کوچه ها
از کنار عشق من گذشتین بهش بگین هنوز
عاشقشم
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 شهریور 1391 ساعت 22 و 11 دقیقه و 29 ثانیه

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic