اخرین نامه به عشقم

پنجشنبه 9 شهریور 1391 ساعت 22 و 18 دقیقه و 07 ثانیهنویسنده : مهران

 
به نام خدا 
منو ببخش معمای با تو بودنو از تو دور موندن منو آشفته کرده طوری که تو این چند روز اخیر اصلا کارهام معلوم نیست چی به چیه فقط داره زمان می گذره و من دارم به این که چه جوری موفق باشم فکر می کنم.نمی دونم خیلی ترس دارم از آینده اصلا نمی دونم خدا گناهامو بخشیده و چه سرنوشتی واسم نوشته اما همین جا ازش می خوام که اونی کنه که خودش راضیه حتی اگه به زجر من باشه ازش می خوام منو ببخشه.
عشق من.یه بار دیگه عکسمو نگاه کن.همون عکس با همه سوتی هاش با همه ی بی عقلیهاش با همه ی بد اقبالیاش با همه ی دور از مدرن بودن عاشقته بد یا خوب عشقش پات نوشتس اگه باعث آزار تو ببخش همین چند صباح تحملش کن  عاشقتم...
نمی دونی که چقدر براش ارزش داری به اندازه بینهایت...قدر گذروندن همه لحظه ها یه ذره تحملش کن نمی دونم اما بغضم می گیره از روزی که شاید نباشم و منم و یک جاده دراز و تنها و نگاهم به عقب و راهی که با تو طی کردم و اما اون زمان تنها موندم و تنها و تنها...
جاده تاریک بود به من بگو چقدر برام ارزش داری؟به من بگو...
تو دیگه برام تو نیستی برام همه چیزی اما خوب نمی خوام که برات همه چیز باشم...
آره نمی خوام که اگه یه روز نبودم غم و غصه تو رو بگیره اگه این غم نصیب من شه بهتره آخه مردی گفتن..نمی خوام زندگیتو خراب کنم من کی باشم که به خودم چنین جسارتی بدم که بخوام یه روز خاطره بد زندگیت باشم...تو برام عزیزترینی قشنگترین ثانیه و لحظه....
چقدر ساعت های از تو دور بودن طولانیه انگار زمان ایست می کنه هر روز می شه یه سال و برام میشه غم...تو رو خدا از خدا بخواه که کمکم کنه...من الان بیش از هر زمانی تنهام...
نمی دونی چقدر برام مهمی نمی تونم تو کلمات بیارم قضیه امشب یه بهونه بود دیدی امشب سعادت نداشتم...
سعادت اینو نداشتم که باهات خوب باشم امشب خواستم باهات بد برخورد کنم تا ازم متنفر شی تا دوریم برات راحتر شه اما انقدرتو خوبی که نمی شه...می دونم که نفهمیدی که اون سکوت سکوت نبود...همون سکوتی که پشتش گفت متاسفم ببخشید...
اون اشکم بود سکوت اشکم و گریه...نمی خوام باز حالت از این که من گریه کردم بد شه...
اگه یه روز نبودم اگه یه روز نبودی هر جای این کره خاکی هستی هر زمان همه جا اینو بدون یه جایی یه کسی هست که دوستت داره عشقش تویی اما عجب عشقی این هجران منو داغون می کنه...
دوری از تو منو داره خفه می کنه بهت گفتم که فاصله جواب نیست تعادلهاما همون بهتر که فاصله گرفتی چون عشق تعادل نمی شناسه...
تو خوبی تو پاکی تو در موقعیت بهتری هستی در نوع خودت و در سطح خودت خیلی بالایی از همه دورو بریات همه چیز که درس نیست از نظر خانواده درس و اخلاق و خیلی چیزای دیگه خودتم می دونی لیاقتت این نیست که با یکی مثل من با این وضع و آبرو پیش خدا باشی...
دوست دارم تا اونجایی که همسفرت هستم ازجاده لذت ببریم.ای کاش منو از نزدیک می شناختی تا می فهمیدی که من با چقدر غرور حالا این جور دستو پا شکسته....
به امید این که گلم به مقصد برسه من که همیشه مسافرم مقصد من جادس...
منو ببخش به خاطر همه ثانیه هایی که با هم بودیمو یه عشق پاک و الهی بینمونه...
دوستت دارم...
آخرین ویرایش: - -

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic