تبلیغات
خرسی تنها .... - u

u

شنبه 3 فروردین 1392 ساعت 22 و 47 دقیقه و 16 ثانیهنویسنده : مهران

 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش میدهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر