تبلیغات
خرسی تنها .... - او

او

سه شنبه 6 فروردین 1392 ساعت 15 و 06 دقیقه و 57 ثانیهنویسنده : مهران

 
دلم شور می زند زیــــبا...
تُو... کجای ایـن قصـه خسـته شُدی که هیج کَس نفهمیـد؟
کُجای ایـن دُنیـا را بــه دریـــا کشاندی که چشمانت اینجا تر شُد؟!
من کجای ایـن خراب شده بودم که تو بغض کردی؟!
بُغض نَکُن زیــــبا...
عُمریـســت لبخند تو ما را زِنده نگه داشتـــه...
اگر نخندی...
قاتل میشوم زیـــــبا...
همه ی اشک هایم را بر میدارم...
می اُفتم به جان این فاصله هـا...
می اُفتم به جان ایـن درد های لعنتی...
می کُشمشـان...
"""حالِ من خوب نیـست ...
حالِ مَن خَرابِ خَرابِ خَراب اَست..."""
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر