تیری که اینهمه دور رفت ( آرش و عشق)

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 17 و 04 دقیقه و 17 ثانیهنویسنده : مهران

 
آرش گفت: زمین كوچك است. تیر و كمانی می خواهم تا جهان را بزرگ كنم…
به آفرید گفت: بیا عاشق شویم. جهان بزرگ خواهد شد، بی تیر و بی كمان.
به آفرید كمانی به قامت رنگین كمان داشت و تیری به بلندای ستاره.كمانش دلش بود و تیرش عشق...

به آفرید گفت: از این كمان تیری بینداز، این تیر ملكوت را به زمین می دوزد.
آرش اما كمانش غیرتش بود و جز خود تیری نداشت.
آرش می گفت: جهان به عیاران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتی كه عاشقی تنها تیری برای خودت می اندازی و جهان خودت را می گستری.

اما وقتی عیاری، خودت تیری؛ پرتاب می شوی؛ تا جهان برای دیگران وسعت یابد.
به آفرید گفت: كاش عاشقان همان عیاران بودند و عیاران همان عاشقان...
آن گاه كمان دل و تیر عشقش را به آرش داد و چنین شد كه كمان آرش رنگین شد و قامتش به بلندای ستاره و تیری انداخت تیری كه هزاران سال است می رود...
هیچ كس اما نمی داند كه اگر به‌آفرید نبود، تیر آرش این همه دور نمی رفت
tir-kaman.jpg
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو