پایان زندگی

یکشنبه 20 شهریور 1390 ساعت 13 و 52 دقیقه و 19 ثانیهنویسنده : مهران

 

این نامه را برای یگانه ترین دلیل زندگی ام می نویسم ٬او تمام وجودم را سالها پیش ربود و با خود به یغما برد هنوز هم آن دلخراش ترین لحظه را به یاد درام هنگامی که تمام وجودم لبریز از التماس لبانی بود که به من بگویند که دوستم دارند ..........اما آنها هیچگاه به عشق گشوده نشدند .

من رفتم ٬من او را ترک کردم .ولی من ماندم و یک دنیا حسرت و انتظار چشمانی که دلم را ربودن ٬او حتی یک لحظه هم مرا تنها نمی گذارد .اما من بازهم تنهایم در تنهایی بدون او برایش رازها میگویم . درتنهایی بدون او زندگی نمیکنم ذره ذره جان میدهم تا او بیاید.گناه من به بزرگی این جزا نبود من از چشمانش دور شدم اما دیگر این را میدانم که او مرا از قلبش رانده است.چه کسی در دیار عشق قانون گذاری کرده ٬که نمیداند هر رفتنی دلیل بر بی وفایی نیست . 

تو را به دادگاه خواهند کشاند

 شاید به حبس ابد محکوم شوی  ...

جزئیات جنایت معلوم نیست اما

اثر انگشتت روی یک قلب شکسته جا مانده است.

لحظه وداع

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود، اهل زمین نبود نمازش شکسته بود 

برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود،تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود،چشمان او که دائماً از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت، عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسیدکل عمر، پشت دری که باز نمی شد نشسته بود


آخرین ویرایش: سه شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 16 و 40 دقیقه و 32 ثانیه