....

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 16 دقیقه و 31 ثانیهنویسنده : مهران

 
روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!
آخرین ویرایش: - -

 

...

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 16 دقیقه و 06 ثانیهنویسنده : مهران

 
وقتی‌ دیگه به سراغت نمیا‌م فکر نکن که


فراموشت کردم یا دیگر دوستت ندارم..

نـــــــــــه..

من فقط فهمیده ام وقتی دلت با من نیست بودنت مشکــــــلی را حل نمیکند ..

تنها دلتنگترم میکند ..
آخرین ویرایش: - -

 

me

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 15 دقیقه و 41 ثانیهنویسنده : مهران

 
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک ، چک چک … چکار با پنجره داشت . . .
آخرین ویرایش: - -

 

...

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 15 دقیقه و 24 ثانیهنویسنده : مهران

 
به جان چشمانت قسم !!

اینبار آنچنان رفتنی ام ...

که ، کاسه های آب را هم قسم دهی

نه آن روزها باز میگردند و نه من
آخرین ویرایش: - -

 

u

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 15 دقیقه و 06 ثانیهنویسنده : مهران

 
یادت باشه اگه یه روزی بهم رسیدیم

یه روز از روزای خدا

بهم یه قولی بدی

قول بدی اگه جایی یه چشمی از چشمای من قشنگتر دیدی چشمای قشنگتو ازش بگیری

قول بدی اگر کسی صدات کرد با اون صدای نازت بهش نگی جانم

قول بدی اگر همو ندیدیم منتظر هم بمونیم تنهایتو با کسی پر نکنی

قول بدی مواظب قلبت باشی تا برای کس دیگه نلرزه

قول بدی فقط و فقط مال من باشی..

اگه همه اینا برات سخته

قول بده اگه خواستی بری برای همیشه بری

برای همیشه ....
آخرین ویرایش: - -

 

me

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 14 دقیقه و 41 ثانیهنویسنده : مهران

 
نخواهم کشت دل را،

از چه باید بگذرم از تو؟

سراسر باده ی عشقم،

سراپا ساغرم از تو

شهامت می کنم اما،

نه در ترکت عزیز دل

نمی گردد دمی حتی،جدایی باورم از تو
آخرین ویرایش: - -

 

u

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 12 دقیقه و 32 ثانیهنویسنده : مهران

 
به من مجوز چاپ نمی دهند

می گویند داستانی که نوشتی قابل باور نیست!!

اما من فقط خاطراتم را نوشته ام...!!!
آخرین ویرایش: - -

 

me

یکشنبه 8 بهمن 1391 ساعت 15 و 11 دقیقه و 30 ثانیهنویسنده : مهران

 
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ

آنقــَــَدر آرام مۓ شوم

کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم

بـایـ ـد نفس بکشم ...
آخرین ویرایش: - -

 

me

شنبه 7 بهمن 1391 ساعت 19 و 01 دقیقه و 13 ثانیهنویسنده : مهران

 

آخرین ویرایش: - -

 

u

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 23 و 12 دقیقه و 10 ثانیهنویسنده : مهران

 
اَفـشـ ـیـن رحمانی , alert201
لُغـــتنآمــــه هــآی دُنیـــآ رآ بآیـــَد آتــــش زَد !
جـــلوی واژـهـ ی نَبــــــــــودن نوشـــتهــ انـــد :
عـــَدَمــ حُضـــور شَخصـ یآ چیـــزی ...
هـَمینـــ !!!
چــقَدر نَبــــودَنِ تو را سآدـهـــ فَرضـــ میکننــــــــد ...!

آخرین ویرایش: - -

 

me

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 23 و 10 دقیقه و 51 ثانیهنویسنده : مهران

 
مرد نیستم اگر مردانه پای عشـــــــــــــــقم نایستم!
من از قبیله ی فرهاد ها آمده ام...
آنقدر عشــــــــــقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!
فرقی نمی کند فرشـــــــــــــــــته باشی یا آدم
شیرین باشی یا زلیخا
قالیچه ی دل من بدون اسم رمـــــــــز ِ نام ِ "تو" پـــــــرواز نمی کند...
مردانه پای این عشــــــــــــق می ایستم...
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 17 و 52 دقیقه و 02 ثانیهنویسنده : مهران

 
 - مانی امینی,سینا ,نادیا ,تجلی عشق,نیلا  معاون ارشد ستاره های كلوب,رضا ه,آوا گل گندم,ســـــــاســــان   ,دادا سعیـــــــد,سعید جمالی,مریم 14,حمید جون جــــــــــــــــون,طناز جون,دانیال فرخ پور,داود ,حامد ,مهدی جان,یونس 19,آسانا جونی ,
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 17 و 48 دقیقه و 27 ثانیهنویسنده : مهران

 
تمام خستگی هایت را یکجا میخرم !


تو فقط قول بده ...


صدای خنده هایت را به کسی نفروشی ...!
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 17 و 35 دقیقه و 36 ثانیهنویسنده : مهران

 
مداد به دست میگیرم
صفحه ی سفید کاغذ
می خواهم از تو نقشی بکشم !
چشم ؛ چشم دو ابرو ...
تا همین جا کافی ست !
می نشینم سیر
نگاهـت میکنم !
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 38 دقیقه و 20 ثانیهنویسنده : مهران

 
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو…..
از داشتن تو…اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی که تو را در آغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

آری من تو را دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 22 دقیقه و 11 ثانیهنویسنده : مهران

 
به سلامتی سربازی كه یك ساعت تو صف تلفن وا میسته كه ٣ دقیقه با عشقش حرف بزنه ولی چیزی به جز مشترك مورد نظر درحال مكالمه هست نمیشنوه
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 21 دقیقه و 50 ثانیهنویسنده : مهران

 
سلامتی اونایی که خیلی وقته بریدن.

..دیگه نه ناز میکشن.

.نه انتظار میکشن.

.نه آه میکشن.

.نه درد میکشن.

.نه فریاد میکشن.

..فقط دست میکشن و میرن..
آخرین ویرایش: - -

 

u

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 21 دقیقه و 14 ثانیهنویسنده : مهران

 
سلامتی دختری که دورش پر پسر اسمی و پولداره ولی دلش گیر یه نفره....

سلامتی دختری که خیلی کسا می خوان باهش باشن اما اون یه نفر رو می خواد....

سلامتی دختری که فقط واسه 1ساعت دیدنت... 5ساعت توی راهه.... ولی هیچ انتظاری ازت نداره...



آخرین ویرایش: - -

 

u

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 13 دقیقه و 38 ثانیهنویسنده : مهران

 
رو درو دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک منو تنها نمی ذاره

یاد حرفهای قشنگت که تو قلبم خونه می کرد

یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد

می زنه اتیش به جونم پس کجایی مهربونم

اخه من ترانه هام واسه کی پس بخونم

توی این بازی که ساختیم من همه هستیمو باختم

زیر پا گذاشتی اخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی

میزنه اتیش به جونم پس کجایی مهربونم

اخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 13 دقیقه و 05 ثانیهنویسنده : مهران

 
بـــه ســــــــلامتی پسری که ؛ عوضی بازی رو بلد بود ! اما .... هیچ وقت واسه هیچ دختری امتـــــــحانش نکرد ... !!!


آخرین ویرایش: - -

 

u

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 12 دقیقه و 46 ثانیهنویسنده : مهران

 
زیر ِ بـــــارآטּ مے ایستَم

میگویَند مــُـــב است ایـטּ روزهـــآ

عشـــــق بازے زیر ِ بارآטּ

با اشڪ هاے ابـــــر ....

בل نِمے سوزانَم بَراے ابرے ڪﮧ اَز شِدت گِریــﮧ

بــﮧ هِقـــــ هـِــــق افتاده است

בِلَم بَراے خُـــــوבَم مے سوزَد

كه از فِشار בِلتَنگــــــے

خیلی وَقت است نَفَسَـــــم بُریده بُریده و بَند است
آخرین ویرایش: - -

 

me

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 12 و 12 دقیقه و 29 ثانیهنویسنده : مهران

 
یک ها....

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند !!
مراقب بعضی یک ها باشیم ...
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند .

آخرین ویرایش: - -

 

u

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 36 دقیقه و 19 ثانیهنویسنده : مهران

 
ایـــــن بــار کـِهـ آمــَـدی★



دَستــانـَت را روی♡قـَلبــَم ♡بگــ ــــذار★



تــا بــِفَـهمــی ایـــــن "دِل" با دیـــدَنِ تــ♥ــو نمـــی تـَپــَـد★



میلــَـرزَد . . .★

آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 34 دقیقه و 31 ثانیهنویسنده : مهران

 
آرزو هات را یه جا بنویس و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی را که الان داری آرزوی دیروزته

آخرین ویرایش: - -

 

me

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 33 دقیقه و 03 ثانیهنویسنده : مهران

 
مردان هم قلب دارن
فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم
... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!

نه بخاطر زورِ بازوها........
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 25 دقیقه و 48 ثانیهنویسنده : مهران

 
دختری به کورش کبیر گفت

:

من عاشقت هستم

کورش گفت

:

لیاقت شما را برادر من دارد که از من زیباتراست

و

اتفاقأ اکنون پشت سر شما ایستاده...

دخترک برگشت

و

دید کسی نیست!!!


کورش گفت

:

اگر واقعأ عاشق من بودی هرگز پشت سرت را نگاه نمیکردی
آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 25 دقیقه و 18 ثانیهنویسنده : مهران

 

آخرین ویرایش: - -

 

me

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 24 دقیقه و 53 ثانیهنویسنده : مهران

 
اگر بی قراری؛

اگر مشوشی؛

اگر دلتنگی؛

اگر دلگیری؛

گیر کار آن جاست که هزار یاد، جز یاد او یا علاوه بر یاد او در دلت جولان

می دهد ...

************************************


آخرین ویرایش: - -

 

...

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 24 دقیقه و 12 ثانیهنویسنده : مهران

 
چه خوب می‌شد
یک دور، دور خودت بگردی،
دور و برت را کامل نگاهی بیندازی،
کمی خیالت را دست کاری کنی
و جایی برایم گوشه ی دلت بگذاری
جایی که جای هیچ کس نیست
همان گوشه‌ی خالی دلت که هیچ کس پیدایش نمی‌کند هیچ کس ...
آنجا را برای من کنار بگذار...



آخرین ویرایش: - -

 

me

جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 10 و 21 دقیقه و 46 ثانیهنویسنده : مهران

 
یکی داشت و یکی نداشت...
اونی که داشت تو بودی واونی که تورو نداشت من! یکی خواستویکی نخواست...
اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست من!!!
یکی موند و یکی نموند...اونی که موند تو بودی واونی که بدون تو نمی تونست بمونه من!!!
یکی رفت یکی نرفت... اونی که رفت‎ ‎تو بودی واونی که به خاطر تو, تو قلب هیچکی نرفت من!!!

آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 6 ) 1 2 3 4 5 6
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic