قضاوت

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 23 دقیقه و 12 ثانیهنویسنده : مهران

 

مـــن کسانی را می شــناسم که با صـــدای بلند دعــــا میخوانند امـــا دستشان به ستـــاره ای نمی رسد

امــا کسانی هستند که بی دعـــــا با خــــدا دست می دهـــند ...http://uploadtak.com/images/z13_400050_3333686901097.jpg
آخرین ویرایش: - -

 

عشق

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 05 دقیقه و 08 ثانیهنویسنده : مهران

 

آخرین ویرایش: - -

 

تیری که اینهمه دور رفت ( آرش و عشق)

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 17 ثانیهنویسنده : مهران

 
آرش گفت: زمین كوچك است. تیر و كمانی می خواهم تا جهان را بزرگ كنم…
به آفرید گفت: بیا عاشق شویم. جهان بزرگ خواهد شد، بی تیر و بی كمان.
به آفرید كمانی به قامت رنگین كمان داشت و تیری به بلندای ستاره.كمانش دلش بود و تیرش عشق...

به آفرید گفت: از این كمان تیری بینداز، این تیر ملكوت را به زمین می دوزد.
آرش اما كمانش غیرتش بود و جز خود تیری نداشت.
آرش می گفت: جهان به عیاران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتی كه عاشقی تنها تیری برای خودت می اندازی و جهان خودت را می گستری.

اما وقتی عیاری، خودت تیری؛ پرتاب می شوی؛ تا جهان برای دیگران وسعت یابد.
به آفرید گفت: كاش عاشقان همان عیاران بودند و عیاران همان عاشقان...
آن گاه كمان دل و تیر عشقش را به آرش داد و چنین شد كه كمان آرش رنگین شد و قامتش به بلندای ستاره و تیری انداخت تیری كه هزاران سال است می رود...
هیچ كس اما نمی داند كه اگر به‌آفرید نبود، تیر آرش این همه دور نمی رفت
tir-kaman.jpg
آخرین ویرایش: - -

 

مادر

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 17 ثانیهنویسنده : مهران

 
کودک که بودم ، وقتی‌ زمین میخوردم ،مادرم مرا می‌بوسید،
تمام دردهایم از یادم میرفت ...
دیروز زمین خوردم، دردم نیامد ،

اما...
 
به جایش تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد
http://uploadtak.com/images/u4149_3866_333376410109018.jpg
آخرین ویرایش: - -

 

او

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 16 ثانیهنویسنده : مهران

 
چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود

و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود ...!
آخرین ویرایش: - -

 

بدون شرح

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 16 ثانیهنویسنده : مهران

 
ﺁﻏـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺑﺩار ؛

ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ "ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ" ﺑﺪﻫﺪ ،

ﻧــﻪ ﺑــــﻮﯼ

"ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ"
آخرین ویرایش: - -

 

باروووووون

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 15 ثانیهنویسنده : مهران

 
زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت كهنه را به هم بزنیم

و ز باران كمی بیاموزیم

كه بباریم و حرف كم بزنیم

كم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن های عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالكم قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم
آخرین ویرایش: - -

 

بدون شرح

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 15 ثانیهنویسنده : مهران

 

آخرین ویرایش: - -

 

راستش را بگو

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 15 ثانیهنویسنده : مهران

 

راستش را بگو در زندگی قبلیت

یک لیوان شیر نسکافه ی داغ نبودی؟

تلخ ِ شیرین گرم و خواستنی

و به شدت آرام بخش....
آخرین ویرایش: - -

 

بغض

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 14 ثانیهنویسنده : مهران

 
حرفهـــــــایی هست،

بدجور دل میشکنند!

بدجور دل می سوزانند!

بدجور خراب میکنند!

حرفهایی از نزدیکترین کسانت!!

از عزیزترین کسانت!

گاهی دلت میخواهد ،نزدیک ترین ،آنقدر عزیز نبود!

یا اگر بود ،کمی بیشـــتر ...حواسش ،به تاثیرِ حرفهایش بود.
آخرین ویرایش: - -

 

بدون شرح

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 14 ثانیهنویسنده : مهران

 
ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …
من ، تو و رقیبم
من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت

آخرین ویرایش: - -

 

خرسی

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 13 ثانیهنویسنده : مهران

 

آخرین ویرایش: - -

 

نینی

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 13 ثانیهنویسنده : مهران

 

آخرین ویرایش: - -

 

خدا

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ساعت 18 و 04 دقیقه و 13 ثانیهنویسنده : مهران

 
در مکّه دیدم ،

خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته و انسانها به دور ِ خویش میگردند !
در مکّه دیدم ،

هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست !

دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید ،

غافل از اینکه آن دوره گرد ، خود ِ خدا بود !

در مکّه دیدم ، خدا نیست !

و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم ، تا به خانه ی خویش برگردم

و درهمان نماز ساده ی خویش ، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم...


آخرین ویرایش: - -